ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

تنفر

در دل خویش مجموعه ای از نفرت دارم. یک بوته ی عظیم تنفر در قلبم روییده است، منی که همیشه جز محبت مرام دیگری نمی دانستم. چه بر من رفته ای استاد؟ چه بر من اورده ای استاد؟‌این حجم از تنفر در من ای استاد ... 
و منی که کهیر می زنم از حرف زدن با تو. و تویی که هیچ چیز برایت مهم نیست. و تویی که لم می دهی و نان سنگک گنده را از ان زیر میز در می اوری و فرو می کنی توی ارده -جلوی لپتاپت -. و تویی که دو لوپی می خوری و هیچ چیز این جهان برایت مهم نیست. 
و منی که در تنفر مست
قبل از هر جلسه ای که گروه میزاره خیلی زیاد از اون جلسه، گروه، موضوع و اعضای گروه متنفرم. مثل یک قربانی که اون رو به محل سر بریدن میکشند همان طور خودم را می کشم سر قرار. قطرات خون در راهرو. و سر مچاله شده ام عاجز از گفتن کامل ترین جمله کوتاه دنیا؛ 《نه》
 اما در برگشت یک چراغ توی دلم روشن شده. همین. تمام کارهای گروهی که کرده ام همین بوده است. تنفر. چراغ. تنفر. چراغ. تنفر و بعد رها شدن و انهدام.
فکر کنم تقریبا هیچ گروه اجرایی که در آن حضور داشتم باب میل
امروز سربازا رو بردیم واسه جز خوانی قرآن، وقتی که چشمم به حرم امام افتاد جز تنفر هیچ احساسی نداشتم،تنفر نه از شخص مرحوم امام،از اشخاصی که برای شخصی که اینقدر ساده زیست بود چنین حرم تجملاتی رو ایجاد کنند:)بعد میگن چرا ما با بیت امام مشکل داریم،وقتی می بینیم وضع مردم چه جوره و حال احوال و رفت و آمد های بیت در چه حاله خوب معلومه باهاشون مشکل بر میخوریم:)حواسم هم نبود جلو سربازا هم گفتم امام کجا و مرقدش کجا،لعنت بر ایجاد این تضاد:|حالا حفاظتیمون ن
نخبگان، به همان اندازه که وجود حکومت را برای جامعه لازم میدانند، از حکومت ها هم متنفرند.
هر حکومتی، باید مشروعیت نسبی داشته باشد، یعنی؛ موردپذیرش طیف اکثریت مردم باشد. لذا؛ با توجه به اینکه همیشه، اشخاص نا آگاه در یک جامعه، به نسبت سایر اشخاص آگاه همان جامعه خودی، از تعداد بیشتری برخوردارند، حاکمان باید مورد پذیرش اشخاص ناآگاه جامعه قرار گیرند حتی در حکومت های مونارشی و سلطنتی هم این چارچوب باید رعایت گردد. با این دلیل؛ اشخاص آگاه توسط دی
بسم الله الرحمن الرحیم
+هیچکدوم از همکارام رو دوست ندارم و به راننده حس خیلی بدی دارم حسم داره به تنفر نزدیک میشه و حس تنفر یکی از سخت ترین حس های دنیاست:(
گل بوده به سبزه نیز آراسته شده به زور جانشین مرکزم گذاشتن و هی با بارننده باید برم این ور اون ور...
من ازین مرکز میییییییییرم
+مدتی هست که از تصمیم تسلیم بودنم میگذره و برکاتی داشته بر روح و روانم و حتی جسمم کاش به مرحله ای برسم که دیگه هیچ شکی برای انتخاب و تصمیمم نمونه و دلم راضی باشه و هی شور
دیدم چقدر ازم متنفری،
تنفر نه از روی اینکه دیگه نخوای منو ببینی،
تنفر واسه اینکه چرا بهت دروغ گفتم،
منو ببخش؛ منو ببخش اگه بهت دروغ گفتم، یقینا من لیاقت دوست داشتن تو رو ندارم و خودمم بهتر از هرکس دیگه ای میدونم.
با احساس شرمندگی از خواب بیدار شدم؛تو اینو نمیدونی ولی یقینا اگر روزی بفهمی من دیگه هرگز حتی نمیتونم اسمتو به زبون بیارم.
باید محو بشم از زمینی که قراره یک عمر شرمنده ی تو باشم.
منو ببخش ولی قول میدم دروغم به واقعیت تبدیل شه.
بهت قول م
نخبگان، به همان اندازه که وجود حکومت را برای جامعه لازم میدانند، از حکومت ها هم متنفرند.
هر حکومتی، باید مشروعیت نسبی داشته باشد، یعنی؛ موردپذیرش طیف اکثریت مردم باشد. لذا؛ با توجه به اینکه همیشه، اشخاص نا آگاه در یک جامعه، به نسبت سایر اشخاص آگاه همان جامعه خودی، از تعداد بیشتری برخوردارند، حاکمان باید مورد پذیرش اشخاص ناآگاه جامعه قرار گیرند حتی در حکومت های مونارشی و سلطنتی هم این چارچوب باید رعایت گردد. با این دلیل؛ اشخاص آگاه توسط دی
 من مخالف ضرب المثل های زبانمان نیستم و برای مثال در مقدمه این مطلب بگم:  اول یه سوزن به خودت بزن بعد یه جوالدوز به دیگری
 یا دیگ به دیگ میگه روت سیاه
 و از این دست مثل ها
خطاب به اونایی که همیشه تا سوسک میبینن هفت تا سوراخ قایم میشن و تهوع میگیرن.
 این ضرب المثل ها به ایجاد تنفر و تمسخر نیز کمک می کنند و جای افتخار ندارند:
 سوسکه بچه اش از دیوار بالا میرفت،می گفت قربون دست و پای بلوریت
 از گذاشتن تصویر به دلیل ایجاد تهوع معذورم 
نفرت و کثیفی ان
بعضیا از تنفر حرف میزنند اما نمیدونند نفرت از کجا میاد 
و عده ای از عشق میگن که نمیفهمن عشق چیه ؟
 وقتی شدت و صمیمیت عشق، بیش ازاندازه میشه، عشق میتونه بستری مناسب برای بروز تنفر باشه. 
در چنین موقعیت هایی که همه درها و راه ها بسته میشن، تنفر کانالی ارتباطی میشه برای حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدایی در آن غیرممکن میشه، 
 بدون تردید، عشق می تونه بی اندازه خطرناک باشه  
و عشق و نفرت می تونند به صورت همزمان وجود داشته باشند، 
کمی سخته
 من مخالف ضرب المثل های زبانمان نیستم و برای مثال در مقدمه این مطلب بگم:  اول یه سوزن به خودت بزن بعد یه جوالدوز به دیگری
 یا دیگ به دیگ میگه روت سیاه
 و از این دست مثل ها
خطاب به اونایی که همیشه تا سوسک میبینن هفت تا سوراخ قایم میشن و تهوع میگیرن، بعد از این ضرب المثلش استفاده می کنند. یعنی تا این حد متنفرن از طرف؟!
 این ضرب المثل ها به ایجاد تنفر و تمسخر نیز کمک می کنند و جای افتخار ندارند:
 سوسکه بچه اش از دیوار بالا میرفت،می گفت قربون دست و پ
اغلب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش می‌کنند
اما یک اهانت را سال‌ ها به‌ خاطر می‌سپارند …!
آن‌ ها مانند آشغال‌ جمع‌ کن‌ هایی هستند که
هنوز توهینی را که مثلا بیست‌ سال پیش به آن‌ها شده با خود حمل می‌کنند
و بوی ناخوشایند این زباله‌ ها همواره آنان را می‌آزارد …!
برای شادبودن باید بر «افکار شاد» تمرکز کنید و باید ذهن خود را از
زباله‌های تنفر، خشم، نگرانی و ترس رها کنید …!
وقتی که سهمم از زمین قدری تبسم بود
هر سال از این زندگی یک فصل پنجم بود
فصلی که پر بود از تنفر ، خشم ، از نفرت
فصلی که در آن مردمش یکسر تهاجم بود
جایی که دل بستن فقط مال مترسک هاست
مشروب ها از الکل یک خوشه گندم بود
یک نعره آنجا از زمین تا آسمان رفت و
مرداب طوفانی شد و دنیا تلاطم بود
عجب فصل عجیبی بود فصل پنجم عاشق
که شاعر هم دچار یکسری سو تفاهم بود
خودتان را تصور کنید که وسط یک استادیوم شلوغ ایستاده‌اید. بین صد هزار هواداری که فریاد می‌کشند که حداقل نصف آن فریادها شما را تشویق نمی‌کند، می‌خواهید مسابقه بدهید. بعضی از آن ۵۰ درصد حتی از شما متنفر هستند. نه اینکه فقط متنفر باشند، به شما می‌گویند که چرا و چقدر از شما متنفرند. حتی ممکن است حرف‌های نفرت‌انگیزی هم درمورد خانواده‌تان بزنند.
در واقع در بیزنس و شغلتان هر روز وارد آن استادیوم می‌شوید. به آنهایی که مدام نقدتان میکنند و قصد د
من خوبم. تصمیم گرفتم مواجهه با موضوعاتی که دوست ندارم رو بذارم برای بعد و فعلا روی خودم و زندگیم تمرکز کنم. با اعلام عمومی تصادفی نبودن تصادفت چیزی عوض نمیشه فقط درد یه سری آدم بیشتر میشه. درد خانواده‌ی بیچاره‌ت و دوستای بیچاره‌ت و بچه‌های کوچک بیچاره‌ت. پس بذار این وسط فقط من درد بکشم. درد تمام این آدما رو من بکشم. و نتیجه‌ی همه‌ی این درد رو متمرکز کنم روی تنفر از تو. و از همه‌ی خاطرات قشنگی که به عنوان اولین نفر واسه من ساختی.
تنفر از همسر در دوره بارداری از جمله مشکلات زوجین در دوره بارداریاست. حاملگی برای زنان دوره بسیار حساسی است. در این دوره علاوه بر انتظار شیرینی که برای به دنیا آمدن نوزاد جدید وجود دارد، مشکلات زیادی مثل تنفر از همسر در دوره بارداری به طور طبیعی برای زنان ایجاد می‌شود. زنان در این دوره هم از لحاظ فیزیولوژیک هم هیجانی دچار تغییرات و بی ثباتی زیادی می‌شوند. برخی زنان تنفر از همسر در دوره بارداری را نشان می‌دهند، که گاهی به آن ویار به همسر
سلام
من 35 سال سنم هست و کمی بدبین و شکاک هستم و بدتر از اینها تا این سن نتونستم بخاطر هراسی که دارم با دختری مستقیم و بی واسطه حرف بزنم. 
تا بحال 6 بار برای ازدواج اقدام کردم و به شکل عجیبی هر بار در زمان کمتر از دفعه قبل پشیمان شده ام! یعنی بار اول شاید دو هفته نامزد بودم و بعد بشدت سرد شدم و از دیدنش هم دچار نفرت بیشتری ازش میشدم! (این رو هم بگم که هیچ کدوم رو خودم انتخاب شون رو استارت نزدم! یا خانواده خودم بوده یا خود دختر و یا پدر دختر) ،دفعه دوم
بیاییم کمی خندیدن را کنار بگذاریم. نه این که بنشینیم و گریه کنیم و مأیوس شویم، خیر، نوبتِ عصبانیت است. ما با یک دولتِ آشغال اشرافی سر و کار داریم که اشتباهی به این مقام رسیده، ما با مردمی سر و کار داریم که نمی‌توانند خوب و بد را از یکدیگر تشخیص دهند.
من به دندان پزشکِ آشغالی که روزها پیش خندیده بودم، احساس تنفر دارم، کسی که دندان‌های من را طوری خراب کرده که هنوز هم درد می‌کند. وقتی بهش گفتم کدام سوراخ را پر کردی، بدونِ بی حسی داشت دندان من را
امروزم را این کلمات تشکیل دادند
صبح با پیانوی پیمان یزدانیان، تار لطفی، صدای سهیل نفیسی و یاسمین لوی
ترجمه متن عجیب و دوست‌نداشتنی
آشپزی
دمنوش به‌لیمو و گل‌گاوزبان
سیگار
بهاریه احمدرضا احمدی
صمد بهرنگی
رادیو دیو
رادیو مرز
دکتر و داروخانه و قرص
کمی سیگار
قهوه
ترجمه جدید
آشپزی
درس‌خواندن
جعفر پناهی شگفت‌انگیز
کرشمه آرش بابایی
درد جان‌سوز
قرآن و انجیل
درس خواندن
عکس‌های مایکل ولف
دکتر ح
پاره کردن نامه
گریه و تنفر
صدای فرهاد مهراد 
زخم
این روز ها به درجه ای از درک رسیده ام که درک می کنم چقدر دعوا ها،تنفر ها،زشتی ها،پلیدی ها و هر چیز نا مثبتی که در محیط اطرافمان وجود دارد بی ارزش است،زندگی این روز ها برایم شیرین است،اما نه مانند عسل که از بچگی شیرینی اش دلم را زده...سبک بال تر شده ام،آزاد تر،رها تر و همه را مدیونم به آن سپید ریش بالای سرم که همه "خدا" صدایش می زنند:)
+شدیم پیشرفته و حرفه ای تو تئاترمون و بدجور سرمون شلوغ شده:) خدایا ممنون که دارم کم کم برا رسیدن به هدفم رو پای خودم
:) هنوز نرسیدم کاملش کنم 
آخه
آخه شو وقتی کامل کردم میذارم 
اما! حس من نسبت به رفتارهای واکنشی ِ هیجانیم همونه که قبلا بوده: 
تنفر! و ناامیدی از خود! 
:| 
آاااه 
شروع مشاوره های جدید 
دکتر جدید 
داروهای جدید (مربوط به هفده سال قبل) 
و دوستم (همکارم) شماره م رو پیدا کرده و زنگ زده پنج بار! که اتوریجکت میشده پیام داده که میرفته تو هرزنامه که پاییز جان یه هفته است تو تلگرام جواب ندادی! :/ نمی دونم چکار باید بکنم :( بابا امروز فهمید مخالفتی نکرد موافقتی
بیاییم کمی خندیدن را کنار بگذاریم. نه این که بنشینیم و گریه کنیم و مأیوس شویم، خیر، نوبتِ عصبانیت است. ما با یک دولتِ آشغال اشرافی سر و کار داریم که اشتباهی به این مقام رسیده، ما با مردمی سر و کار داریم که نمی‌توانند خوب و بد را از یکدیگر تشخیص دهند.
من به دندان پزشکِ آشغالی که روزها پیش خندیده بودم، احساس تنفر دارم، کسی که دندان‌های من را طوری خراب کرده که هنوز هم درد می‌کند. وقتی بهش گفتم کدام سوراخ را پر کردی، بدونِ بی حسی داشت دندان من را
باز تعریف قدرت و بازگشت به امورات جبری و غیر اختیاریِ
فطری ، آن هنگام که روان عاشق در استیصالِ از دست دادن همه دارایی ها و روح وی
دچار اشتیاقی مبهم می شود آغاز می گردد و هنگامی که چشمان وی جهان را نه به صورت
امورات معمولی بلکه دارای جنبه های ذاتی می بیند و خیر و شر مطلق را بی معنی می
انگارد ، حلقه های اخلاقی و سیاسی زنجیره زندگی اش را در تناسب با واقعیات ، کامل می کند و در
نهایت او را به کنش وا می دارد .

عشق خیر و شر را از نگاه های غایی مبرا می دان
خیلی کار ناشایستی است که ما، انسان های اطرافمان را از ظاهرشان مورد قضاوت قرار بدیم.
گاهی اوقات کلاغ خیلی رو سفید تر از کبوتر ظاهر میشود ولی بخاطر رنگ و ظاهر نه چندان زیبایش! محکوم به تنفر است...
به هر حال ظلم، ظلم است چه در حق یک سفید پوست و چه درحق یک سیاه پوست. چه سیاهانی همچون جَون بن حُوی که در رکاب حسین(علیه السلام)به اعلی علیین پیوستند و رستگار شدند و چه سفیدانی همچون شمر ها و یزید های دیروز و امروز که به درک اسفل السافلین واصل شدند.
پس فریب
ساعت، سه ی نیمه شب به ضریح رسیدیم. چشمم که به ضریح افتاد، نفسم بند آمد. بیچاره کفتاران داعش که تمام هستی شان را به لجن کشیده بودند. مگر می شد نام انسان را به یدک کشید و از علی و اولاد او تنفر داشت؟
+ چایت را من شیرین می کنم - زهرا بلند دوست
چقدر این فاصله ها با هم و تا هم توی زندگی مهم میشن . فاصله ی آشتی تا قهر یا حتی قهر تا آشتی . فاصله ی لیوان آب با تخت . فاصله ی یزد تا مشهد . یا کرج تا تهران . حتی فاصله ی سامان تا روستای چم چنگ . فاصله ی طبقاتی ما با شما که همه میگن . یا حتی همین یه بند انگشت فاصله ی دوست داشتن تا تنفر . این فاصله ها که هیچ وقت معلوم نیست دقیقا چند ساعت یا چند روز طول میکشه تا برسی بهشون یا اتفاق بیافتن اما انقدری مهم هستن که تا همیشه تو یادت بمونن و گاهی همه ی راهی که رف
با تپ سی داشتم برمیگشتم خانه. پشت تلفن گفت: صدا میرسه؟ گفتم آره متاسفانه.
گفتم قرار داد امسالت رو ماهی چند بستی؟خندید 
گفتم نمیخوام درآمدت رو بشمرم میدونم bad question هست ولی میخوام بدونم. گفت انقدر گفتم میشه هفته ای ایکس تومن روزی آ تومن دقیقه ای بی تومن.
سکوت کرد
گفتم شما خیلی آدم گرونی هستی. وسعم نمیرسه به شما. از پس هزینه های اینکه پشت تلفن یک دققه وقتت رو بگیرم هم برنمیام. 
گفت من خریدنی نیستم. میخواستم بگم خودفروشی انواع داره. هم خریدنی هستی ه
خواستن توانستن است؟
امروز قریب به یک ساعت و پانزده دقیقه گفتم از آنکه " بله!!! خواستن (تا شما خواستن را چه معنی کنید) اگر واقعی نه، بلکه حقیقی باشد، توانستن محض است!
تا به حال در زندگی اینقدر استدلال برای موضوعی که شاید خود عامل به آن نیستم نیاورده بودم،حس غریبی بود، واقعا غریب بود، غریب تر از نگاه و حرف های آکنده از تنفر دیگران...
ولی واقعا، خواستن توانستن است؟اصلا من تا به حال هر چه خواسته ام توانسته ام؟ خواستنم موجب توانستنم شده یا...؟
اما برا
جرج اورول در این کتاب، آینده‌ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعهٔ تصویرشده گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به‌شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند، به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند.در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه
کتاب را باز کردم و خواندم... اعجاز عجیبی قدم می زد در کلام نهج البلاغه. کتابی که هر چه بیش تر می خواندمش، حق می دادم به سربازان داعش برای تنفر از علی (علیه السلام). علی (علیه السلام) مجسمه ی خوش تراش دستان خدا بود. با هر لغت، ایمان آوردم به حب عجیب شیعیان به امامشان. اصلاً قلبی که به عشق خدا بزند، عاشق علی هم می شود.
+ چایت را من شیرین می کنم - زهرا بلند دوست
از اینکه همیشه، روزی سه بار بعد از هر بار شستن استکان ها، سینی چای را فقط آب می کشید و پشتِ لوله ی آب می گذاشت متنفر بود. از صحنه ی لوله ی گچ گرفته روی یک سینک سابیده شده و یک سینی چای فقط آبکشی شده و قهوه ای از لکه های چای، آنقدر قهوه ای که معلوم نبود اصلا چه رنگی بوده! از همان چند تفاله ی ته مانده روی سینک هم! قد و سنش باهم قد نداد بیشتر از اینها متنفر شود، از دم کنی زرد و چرک، از دستگیره های نصفه سوخته و...
بیست ساله که بود داشت زیر غذای سر رفته روی
تو روستامون داریم خونه میسازیمیه قسمتیش رو بابام خودش گفت انجام میدمبماند سه روزه که به خاطر باران اینور اونورش میکنهامروز اومدیم سر خونه،بیل به دستملات درست کردم،بلوک و اجر دادم دست پدرمیگم بسم الله شروع کنرفته بالا دیوار یک ساعت دوتا بلوک کار گذاشته میگم گفتین یه ساعت کار داره هاااااخرش راضیش کرذم بنا بیارهعااااقا کار را به کاردانش بسپارید
خدا این بارش نمیشد تابستون می بود که زمین جون بگیره نه سیل ببره
تعطیلات ما هم تموم شد و فردا به س
دوران سیاه حزب کمونیزم از زمان قدرت  استالین که پایه های ظلم و خفقان و قتل میلیونها انسان بیگناه را به واسط افکار این مرد رقم زد و تا سالهای متمادی این تفکر بعنوان سنگ زیر بنای سیستم اتحاد جماهیر شوری و بلوک شرق قرار گرفت چیزی جزء تنفر از حزی کمونیسیم و استالین و خروشچف بجا نگذاشته .سالهای که مردم شوریوی و سایر کشورهای بلوک شرق در زیر چکمه های یک نظام تمام دیکتاتوری بسر بردند.
بعضی وقتا ادم یه دل نوشته ای برای پروفایلش میذاره به یاد کسی که دوستش دارد و از او دور است. 
که ناگهان سرو کله یه آدم دیگه پیدا میشه ینفر که زیاد هم خوشت نمیومده از اون . میاد میگه پروفایلت رو چک کردم و  غیره 
نمیدونم اینطور مواقع خدا چی میخواد بگه
شاید میخواد بگه اون ادمی که دوسش داری با این فردی که ازش متنفر هر دو یجور ادم هستن هر دو شبیه هم هستن ولی یکیشون عاشقشی یکی دیگه ازش متنفری.
عشق و تنفر همین هست دوروی یک سکه. 
ممکنه اون ادمی که ما عاشقش
امروز که برگشتم خانه با حال خوش. بنوش از بابا گفت که ساعتهای متمادی میخواسته چیزی رو بگه و نتونسته و بنوش و فرشته هم متوجه نشدن اخرش رفته رو یه مبل با بغض نشسته و با همون بغض خوابیده. 
عصبانی شدم از دست خودم که خانه نبودم تا بغلش کنم. چه میدانم حواسش را دورترها پرتاب کنم. در یک لحظه حس تنفر از او آمد به سراغم میدانم ارتباط مستقیمی به جریان نداره اما متنفر شدم از او که با برنامه ریزی دقیقش خیلی چیزها را بهم ریخت. با نبودنش.
 من آرزو پدر بودم. پرستو
نفرین و لعنت حربه ی مؤمنی است که قدرت ظاهری برای غلبه بر دشمن ندارد. این است که چون دستش بر دشمن غالب نیست، با روح و جانش از او اظهار تنفر می کند، و به خدا و پیامبر و مولایش اعلام میکند که من از آنان بیزارم!
+ صدایت می زنم، سلامت می دهم، دعایت می کنم - محمدباقر انصاری
خوابم نمبیرد به هزار چیز از اول شب فکر کرده ام فیلمی دیده ام و با دیدنش غمگین شده ام با شخصیت اصلیش همدردی کردم بعد از آن احساس کردم که من آن دختر هستم ازین جهت غمگین بودم حتی میخواستم گریه کنم امشب با هیچکدام از دوستهایم صحبت نکردم‌ فیلمهای سفر را دیدم عمق شادی چه کم است احساس میکنم خود خواه شدم دوست دارم با کسی از جنس خودم حرف بزنم احساس میکنم کسی من را درک نمیکند دنیا برایم کوچک شده دلم هم گرفته از طرفی اظطراب هم دارم با چاشنی خشم و تنفر چه
باز تعریف قدرت و بازگشت به امورات جبری و غیر اختیاریِ
فطری ، آن هنگام که روان عاشق در استیصالِ از دست دادن همه دارایی ها و جان وی
دچار اشتیاقی مبهم می شود و هنگامی که چشمان وی جهان را نه به صورت امورات معمولی بلکه
دارای جنبه های ذاتی می بیند و خیر و شر مطلق را بی معنی می انگارد ، حلقه های
اخلاقی و سیاسی زنجیره زندگی اش را در تناسب با واقعیات ، کامل می کند و در
نهایت او را به کنش وا می دارد .

عشق خیر و شر  را در
تناسب با ذات و صفات دارای صورت سیاسی
خب امروز مهمونمون بودن داداشش اینا. 
راجبش خیلی حرف شد، جدیدا گاها زیاد میاد توی ذهنم عرض اندام میکنه، گاهی دلم پر میزنه برای دوباره دیدنش با اون خندهای قشنگش، برای اون با چشم حرف زدنامون وسط شلوغی ها و مهمونی هامون، برای اون تلاش هاش برای اینکه بهم بفهمونه حرف دلشو، برای اون زمانایی که میدونستیم حرف دلامون چیه اما روی به زبون آوردنشو نداشتیم، در نهایت هم جدایی نسیبمون شد، من به کیش خود اون به کیش خود.
خب دله دیگه نمیشه بهش گفت تنگ نشو براش،
"اگر بت ها را واژگون کرده باشی کاری نکرده ای ،وقتی واقعا شهامت خواهی داشت که خوی بت پرستی را در درون خویش از میان برداشته باشی‌."
نیچه
کسی هست که خیلی دوستش دارم، هم از بودن باهاش لذت میبرم هم رنج می کشم، هر نگاهم و هر حرفم مملو از علاقه و حسادت به طور همزمانه. مگه میشه دوتا حس همزمان نسبت به یکنفر وجود داشته باشه، هم عشق و هم نفرت :/
در واقع هر وقت میبینمش دلم می خواد جامو باهاش عوض کنم، موقعیت، خانواده، ظاهر و هر چیزی که داره رو داشته باشم، اینج
چوب‌لباسی برمی‌دارم تا پیراهن مردانه‌ام را داخل کمد بگذارم. لباس‌های زنانه‌ای که جلوی چشمانم هستند غمگینم می‌کنند. قبلا با دیدن آن‌ها یاد زنی می‌افتادم که زندگی را برایم جهنم کرده بود. اما حالا اوضاع فرق کرده. لباس‌ها را می‌بینم و خاطرات زنی از جلوی چشمانم رد می‌شود که تمام زندگی‌اش را در حسرت محبت و آغوش دویده و هنوز به آن نرسیده. در کمد را می‌بندم و خودم را پرت می‌کنم روی تخت دو نفره و برای همه‌ی روزهای سیاه من و مادرم بلند بلند ا
شین بعد از اون ماجراها و حرف و حدیث ها کلا قطع رابطه کرده با ما.حالا این چیزی نیست و خدا کنه خوش باشن و دوری و دوستی.مشکل اینه که ایندفعه دخترش رو هم منع کرده از داشتن کوچکترین ارتباط با ما.دختری که تمام بچگیش بین ماها گذشته و به پدربزرگ و مادر بزرگ و خاله ها و داییش حتی بیشتر از پدر و مادری که هیچوقت کنارش نبودن، وابسته بوده و هست.
این روزا خیلی تو دعواهای ذهنی که داشتم به مرز تنفر رسیدم ازشون.چون باعث و بانی شکستن دل پدر ومادرم شدن و این قابل بخ
کتابم سوهان روحم شده، برای خواندش به تمرکز بیشتری از درس خواندن نیاز است و اسمش را نبر کتابی که خودم خریده‌ام به خودم تقدیم کرده است که باعث میشود با دیدن جلد کتاب عق بزنم. وقتی بهش میگویم تو برایم فشار روانی محسوب میشوی تعجب میکند و ناراحت میشود. من بیشتر تعجب میکنم که چطور تا الان خودش را فرشته رحمت الهی تصور میکرده‌ است. چیزهای دیگری هم به من میگوید که من بیشتر فکر میکنم خودش است تا من. به غیر از این از دست اسکارلت اوهارا هم فرار کرده‌ام ک
-  بچه ها! فقط 4
درصد دختران و زنان بالای 30 سال امید به ازدواج دارند.
از کنار حرف
شکوه سادات نتوانستم رد شوم. لحظه ای تأمل کردم، حرفش را که هضم کردم دود از کله
ام بلند شد. احساس تنهایی عجیبی کردم. هیچ کس به فکر ما نبود. اتاق 611 شده بود
خلوتگاه من و وجدان و فطرتم، غریبه و نامحرمی نبود که خودم را سانسور کنم یا وقتی
از شوهر حرفی به میان می آید با کراهتی ساختگی، ادای بی نیازی از شوهر و تنفر از
مردها را در بیاورم. احساس نیاز به مردی که سرم را روی شانه اش بگ
من همیشه از سیاست تنفر داشتم و هیچوقت واردش نشدم. هیچوقت طرفدار گروه یا حزبی نبودم و موقع انتخابات شعار ندادم.اما می‌دونید، ایران در حق یه نفر بد کرده و هرچی هم بلا سرش میاد به خاطر همونه.همون آدمی که چند سال پیش اومد کاندید ریاست جمهوری شد، و هرکسی از سمت خودش یه جوری از حضورش استفادۀ ابزاری کرد. یه سریا هر عقده‌ای که در هر زمینه‌ای داشتن ریختن بیرون و به اسم اون تموم شد. یه سریا هر گند و کثافتی که تونستن زدن و کشتن و حق ضایع کردن و نهایتاً ان
گاها سر و کله ی یه سری احساسات تو زندگیم پیدا میشه که به شدت ازشون متنفرم و دلم نمیخواد مثل یه اسب رام و مطیع بیفتم دنبالشون،ولی اونا منو به اجبار دنبال خودشون می کشونن،و این روز ها،جزو یکی از اون گاهی ها تو زندگیمه و یجورایی مبارزه! از نوعِ خوددرگیریشه!
احساس تنفر دارم نسبت به برخی آدمای زندگیم و واقعا دارم ازش رنج می برم،یجورایی اذیت میشم،با حرفاشون،رفتاراشون،اونا همون آدمای قبلین...من حساس تر از قبل شدم،خیلی حساس،احساس میکنم آسیب پذیر ش
این اتاق شاهد همه نوعِ منْ بوده!از منِ ابله با آرزو ها چرت و پرتی که امروز نسبت بهشون احساس بیگانگی و تنفر میکنم تا منِ گیج که تازه فهمیده نه اونی هست که خودش فکر میکرد و نه اونی که بقیه فکر میکردن و شاید هنوزم فکر میکنن!
هم شاهد کثافت کاریام بوده و هم شاهد اندک کارای به درد بخورم! هم منِ سحر خیز رو دیده و هم منِ تا لنگ ظهر خواب! 
این اتاق هم میتونه منِ جوگیری که تمام روز داشت کتابای چرت و پرت برایان تریسی رو میخوند و رویا بافی میکرد رو به یاد بیار
این اتاق شاهد همه نوعِ منْ بوده!از منِ ابله با آرزو ها چرت و پرتی که امروز نسبت بهشون احساس بیگانگی و تنفر میکنم تا منِ گیج که تازه فهمیده نه اونی هست که خودش فکر میکرد و نه اونی که بقیه فکر میکردن و شاید هنوزم فکر میکنن!
هم شاهد کثافت کاریام بوده و هم شاهد اندک کارای به درد بخورم! هم منِ سحر خیز رو دیده و هم منِ تا لنگ ظهر خواب! 
این اتاق هم میتونه منِ جوگیری که تمام روز داشت کتابای چرت و پرت برایان تریسی رو میخوند و رویا بافی میکرد رو به یاد بیار
 
 
 
 
 ! نمیدونم درسته یا نه ولی بچه های یونی فکر میکنن تنفر من و [ ر] از هم دیگه تهش به عشق منتهی میشه .یبار [الف] بهم گفت : عشق از همین تنفرا به وجود میاد ! منظورش این بود که درسته تو و [ ر] با هم کارد و پنیر هستین ولی تهش به عشق تبدیل میشه.من روزای اول واقعا جلوش گارد گرفته بودم چون به [ح] جانم شباهت داشت و فکر میکردم میخواد جاشو تو قلبم بگیره ! حالا کاریم نمیکرد بیچاره ولی من از قلب خودم میترسیدم از اینکه نکنه دلبسته ی [ ر] بشه . نگاشو همیشه رو خودم حس
خسته شدم از زنگای وقت و بی وقتت! اخلاق مزخرف خودم کمه جواب تو رو هم باید دم به دقیقه بدم !
به تو چه کجا می رم؟ به تو چه چیکار میکنم؟ به تو چه چند می خوابم چند بیدار میشم؟ مگه تو بابامی؟ اصلا بابامم اینقدر گیر نمیداد بهم!!
خسته شدم ازت ... از رفتارای مزخرفت ... از صدای رو اعصابت که مدام داره توو گوشام می پیچه؟ نوار مغزیم دفتر نقاشیت شده؟!
بعد اون یارو ، حالا نفر بعدی از این ور بوم افتاده؟!     سلیقه ندارم که ، بانک جمع آوری اساتید دارم واسه خودم !!
رو زن
بسم الله

احساس می کنم که این روزها دارم یه سری تغییراتی می کنم... شاید که دچار تروماتایز شدن مداوم و چرخه وار شدم. احساس تو خالی بودن و پوچی دارم. سرگشتگی و گمگشتگی. تنهایی و تنفر. انقدر که نمی تونم خودم رو تحمل کنم. من نمی تونم خودم رو تحمل کنم چطور از آدم دیگه ای توقع دارم که تحملم کنه.... حدودا دوماهی میشه که پروسه ی رواندرمانی رو شروع کردم.. احساسم نسبت بهش هرروز در نوسانه. نمی دونم هنوز خوبه یا نه. نمی دونم که می تونم درست شم یا نه... در کل تغییرا
جنایت هولناک وهابی سعودی علیه کودک 6 ساله شیعی که در مقابل چشمان مادرش وی را سر برید موجی از خشم و تنفر در جهان برانگیخته است و واکنش های خشمگینانه به این جنایت هولناک همچنان ادامه دارد.
قتل فجیع زکریای شش ساله در برابر چشمان مادر 
در حقیقت ما از خود آدم‌ها متنفر می‌شیم یا از ویژگی‌های نفرت‌انگیزشون؟
چرا از بعضی آدم‌ها متنفر می‌شیم؟
چون فقط دارای یه سری ویژگی‌های نفرت‌انگیز و آزاردهنده هستند؟ یا گاهی متنفر می‌شیم چون وجود اون ویژگی‌های نفرت‌انگیز رو کم و بیش در خودمون هم می‌بینیم؟ با تنفرمون هم در برابر اون شخص و هم در برابر خودمون طغیان می‌کنیم. طغیان در برابر خود. از خودمون می‌ترسیم، از این که ما هم اون ویژگی‌های آزاردهنده رو داریم که گاهی ممکنه در رفتار و
دانلود رمان قلب آهنی
از این پس شما دوستان می توانید رمان های جدیدتری را از وبلاگ رمان فا تهیه کنید

خلاصه داستان کتاب رمان قلب آهنی:داستان در مورد بخت و طالع سه دختر جوان می باشد که با ورود به دانشگاه و اجتماع زندگی آنها تغییر می کند. دخترانی از جنس آرامش و شیطنت های کودکانه دخترانی که با تغییراتی در زندگیشان به زیبایی های زندگی پی می ببرند. هر کدام در پی جستجو کردن و یافتن راهی برای خارج کردن زندگی خود از یکنواختی های تلخ و خسته کننده اند.پس ب
متاسفانه اینو یاد گرفتم نخندم حتی بعد این که فاز گرفتم با یه جکتا بلند خندیدم سریع محکم دستمو گاز گرفتمفهمیدم که خوب بودن من بازتاب ندارهوجدان تا آخرِ این داستان سرابهفهمیدم کبابی آثار ثوابهبه محتاج فقط بگم که بازار خرابهفهمیدم گناه میتونه یکی دو روزه عادی شهحتی معنوی ترینا تو یک لحظه مادی شهیاد گرفتم که تخریب کنمتا یه معروف دیدم بگم ولش کن شاخ میشهیاد گرفتم که از همه دورمآتو جمع کنم تبدیل به اسلحه کنمدرد دلارو بشنوم و وقت  دعواهمون در
ریاست محترم دادگاه خانواده
 با سلام و تقدیم احترام احتراما به استحضار می‌رساند
 موکل به موجب سند ازدواج که تصویر آن به پیوست دادخواست تقدیم گردیده در تاریخ معلوم ازدواج نموده که حاصلی دربرنداشته است؛ بنا به اظهارات موکل دلایل طلاق به این شرح است: 
1- عدم آشنایی زوج با فضای اینستا حتی در حد ارسال عکس‌های خصوصی و طرح سؤالات بسیار که در نهایت منجر به پرت کردن گوشی و آسفالت شدن ذوق زوجه می‌شود؛ این در حالی است که بنا به اظهارات زوجه از جشن عرو
سلام
چند وقتی بود که داشتم به زندگی فکر میکردم. زندگی چیه؟ هدفش چیه؟ و الان همه چیز برام معنی داره. میدونم دقیقا چه خبره. مینویسم براتون، شاید موافق باشید شاید نباشید. 
اول با چیزای بیسیک شروع میکنم. 
چه موقعی احساس خوشحالی میکنیم؟ 
موقعی احساس خوشحالی میکنیم که چیزی رو دوست داشته باشیم. این دنیا هم یه جگری ساخته شده که انواع خیلی زیادی از دوست داشتن رو میشه توش تجربه کرد. 
یک مدل دوست داشتن، دوستی بین دو نفره
یک مدل دوست داشتن کمک کردن به بقی
جامعه ما بدون تردید نسبت به بهمن ۵۷ معنوی ترشده است. کافیست در
مظاهر باطل نمانیم و عمق دینداری را در تار و پود جامعه دقیق‌تر شویم.
جامعه ما آگاه ترست و همین آگاهی و فهم حق و باطل خودش یک رشد قابل
اعتناست. شاخص دیگر مبارزه است. رشد معنویت را باید در میزان مقاومت مردم
با هجمه های زشتی و معصیت دید. این شاخصی است که اغلب مورد توجه قرار نمی
گیرد و عده ای ظاهرگرا، معنویت را ایستا و نقطه‌ای ارزیابی می‌کنند.
حال آنکه رشد دینداری و اساسا تقوا در حرکت
همه چی تموم شد.
هیچی بجز چرندیات و یه احساس تنفر دو طرفه نمونده.
فکر میکنم امروز آخرین پیغام ها رو با هم رد و بدل کردیم.
واقعا...باورم نمیشه ؛ تموم شد.
تموم عشقی که ازش حرف میزد همین بود.
چیزایی که از این تجربه یاد گرفتم اینه که پسرا عاشق کسی میشن که بده بکنن:/
احساس واقعی پسرها در عمل معلوم میشه.
و اینکه شاید واقعا دوست دارم بمیرم.
دلم برا مامانم میسوزه و برا خودم.

بچه ها این رتبه تک رقمی های کنکور رو دیدین؟
امشب اون پسرا که یه سال ریاضی نفر اول کنک
فکر می کنم از این به بعد زندگیم همین یک ذره حرف واسه گفتن رو نداشته باشه. کاملن مشخصه، یه دوره افسردگی دیگه و بعدشم ادامه روتین امیدوارانه بدون هیچ موفقیتی. امید مزخرف ترین احساس بشریه. من الکی خودم رو گول زدم. قرار نیست اتفاق خاصی بیفته. وقتی خونواده من، منو آدم حساب نمی کنن و بهم می گن تو نمی فهمی با اینکه خودشون منو تربیت کردن چه انتظاری از دنیا باید داشته باشم. غیر از تنفر و رنج چه هدیه ای گرفته م؟! الکی فکر کردم دارم رشد می کنم ولی نمی دونم د
ادم های زیادی هستند که بسیار دوستم دارند
ادم های زیادی هستند که دوستم دارند
ادم های زیادی هستند که از من بدشون که نه، فقط خوششون نمی آید
ادم های زیادی هستند که بسیار دوستشان دارم
ادم های زیادی هستند که دوستشان دارم
ادم های زیادی هستند که حسی بهشون ندارم
تا به حال نسبت به هیچ کس حس تنفر نداشته ام
 فقط نسبت به بعضی که لایق دوست داشتن نیستند حسی ندارم
مگرنه من آن پیرمرد عطار که همیشه کتاب حافظ دستش هست با آن عینک ته استکانی را از صمیم قلب دوست دا
یستیان بوبن در کتاب رفیق اعلا جمله ای را به قدیس فرانچسکو آسیزی نسبت می دهد که معنای آن اگرچه در نگاه اول غریب و دور از ذهن است اما کاملا با واقعیت منطبق است. فرانچسکو آسیزی می گوید از ستیز پرهیز کن چرا که با هرچیزی ستیز کنی همانند آن می شوی.
 
چه به تجربه شخصی خود نگاه کنید و چه به تجربه های تاریخی متوجه می شوید که ستیز با یک پدیده بهترین راه برای تبدیل شدن به نسخه ای پیشرفته تر از همان پدیده است.
 
داستان فعالان قومی آذری زبان که به درستی بر حق
متأسفانه دیگر هیچ فردی که واقعا برایم ارزشمند باشد، باقی نمانده. می‌آیند، می‌روند، و من لحظه‌ای نگاه می‌‌کنم، لحظه‌ای دوستشان می‌دارم، تخطئه می‌کنم، زیر لب و نه حتی آنطور که زحمت صدایی بلند به حنجره‌ام تحمیل کنم، فحشی می‌دهم، و بعد می‌گذرم. دیگر منتظر هیچکس نمی‌مانم، بیشتر آزار نمی‌بینم، بیشتر سرک نمی‌‌کشم، بیشتر جستجو نمی‌کنم، حتی رد هم نمی‌شوم، آن‌ها رد می‌شوند و من حتی زیرچشمی رفتنشان را دنبال نمی‌کنم.
این یعنی بیشتر، زن
هروقت که بودی ، همه چی قشنگ شد
تو الحق که خوبی
قلبم یه جوری ، میزنه واسه فقط تو
که عمراً بدونی
آ ، یک یک دو دو هشت !!
هروقت که بودی !
همه چی قشنگ شد !
هروقت هم نبودی !
نبودی رو ولش کن …
عشقم ، جونم ، همه چیزم
بذار همه زندگیمو ، به پات بریزم
بذار شاعر شم ، شعرتو بنویسم
بدون من عاشق کسی غیر خودت نیستم
عمرم ، یکی یه دونم
بدون عمراً ، من تو رو با کسی یکی بدونم
کلاً انگار ، با همه فرق داری
خب من ، میدونی فرقتو میدونم
هر وقت که بودی ، همه چی قشنگ شد
انقده تو خو
برای مُردن شاید بخواهم در دریا غرق شوم. همیشه غرق شدن در چیزی که دوست نداری به غرق شدن در میان آدم هایی که دوستشان داشتی ترجیح دارد.
بعد تر خواندم که غرق شدن در دریا درد زیادی دارد. منکه نفهمیدم چرا درد دارد، ولی نوشته بود از صفر تا صد، دردش هشتاد است. 
شاید بشود درد کمتری کشید. مثل یک لحظه خوردن چیزی که همیشه از آن می ترسیدی. 
دوست دارم روزی که برای این کار انتخاب میکنم روز خوبی باشد، و برای آخرین بار حس خوبی داشته باشم. شاید نیاز به کمی هیجان دا
 
از اینکه آدمها فکر میکنن من قوی و مستقلم متنفرم . من انقدر از نظر روحی داغون و متلاشی ام که گاهی چند دقیقه به یه نقطه خیره میشم و فکر میکنم چطور میتونم به این نکبت پایان بدم بعد به خودم میام و فکر میکنم من ترسوتر از این حرفام و بهتره بجای فکرای بیخود یه حرکتی برای زندگیم بکنم ، اما پنج دقیقه بعد دوباره مایوس میشم و دلم میخواد بزنم زیر گریه . حالا نمیفهمم چرا با این روحیه‌ی نابود ، همیشه درحال خندیدنم و همه فکر میکنم من زندگی به هیچجام نیست . من
آدم هم موجود عجیب و غریبی است. وقتی به بدن خودت و تغییراتش فکر می کنی نزدیک است دو تا شاخه چند شاخه در بیاوری. به نظرم اختیار آدم دست موجودات ریز درون بدن است. موجوداتی که دکترها اسمش را گذاشته اند هورمون. این هورمون های لعنتی در زنان فعال تر و خرابکارتر از هورمون های مردانه هستند شاید. هنوز مرد نشده ام که بدانم کدام مخربتر است. ولی من از روی کشفیات و حسیات خودم می گویم بدجنس تر از این موجودات نمی دانم چه شکلی وجود ندارد. همه چیز زندگی ات را دستش
از شدت خوردن شکلات و کیک و اینجور چیزا دچار تنفر از کاکائو و شیرینی‌جات شدم و اگه کسی منو بشناسه و اینو بفهمه قطعا از تعجب دهنش باز میمونه.حالت تهوع گرفتم و انگار خود درسا هم روش اثر داره!یه مشت جزوه میریزم دورم از خوندن هرکدوم که خسته شدم میرم سراغ یکی دیگه و هی عوضشون میکنم.یه تبعیض خیلی مسخره هم بین دستام قائلم که همه کارا رو میسپرم به دست راستم و الانم چون واسه همه درسا خلاصه مینویسم شدیدا دست‌درد گرفتم و لعنت بهش!
جلد ۵ آتش بدون دود رو تم
#دوستان عزیزی که نماز و روزه و ختم قرآن قضای اموات(ره) برگردنشان میباشد می توانند با مراجعه به منوهای بالای صفحه وبلاگ وارد گزینه نماز و روزه استیجاری شوند واین دین بزرگ را از خود ساقط کنند..  /\   /\
 
«١٦٦»إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ‌ اتُّبِعُوا مِنَ‌ الَّذِینَ‌ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ‌ وَ تَقَطَّعَتْ‌ بِهِمُ‌ الْأَسْبابُ‌ در آن هنگام که عذاب را مشاهده کنند و پیوند میانشان بریده(و دستشان از همه چیز قطع)گردد،پیشوایان(کفر)،از پیر
سلام
چند وقت پیش برای خودم یه چالش ساخته بودم که صد و یک دلیل برای زنده موندن بنویسم.بنویسم تا جلوی چشمم باشه و حواسم بهشون باشه برای روزهایی که همه چی اون جوری که حساب کتاب میکردم جلو نرفتم.نوشتم برای خوب بودن تو همین دو روزِ دنیا.بیخیالش شدم از سرِ تنبلی.حالا میخوام دوباره بنویسم و شمارو هم دعوت کنم به نوشتنش.نمیدونم شاید خوندن دلیل های زندگی هامون هیجان انگیز باشه.دلیل ها لازم نیست چیزهای خاصی باشند.هر چه دلی تر،بهتر!
لطفا اگر نوشتید زیر ه
1. سه ماه مونده به کنکور، امروز یازدهم رو نصف کردم:)) در کل هم دو سومشو خوندم^__^ ولی کیه که بخونه و فک نکنه همه چی یادش رفته؟:|
2. داداشم با بخشی از عیدیاش از این تفنگایی که گلوله اسباب بازی دارن می چسبه بع شیشه خریده؛)) بیشتر از اون من با تفنگه بازی میکنم:| خیلی حال میده واقعا:)) طوریکه پشوتن دلسوزانه بهم قول داده اگه تک رقمی بشم برام از این تفنگا میخره:)) از دست رفتم قشنگ:))
3. اولین چیزی که به کاظم میخوام بگم برم بخره کمانه^__^ یه کمان آبی گوگولی. انقدر د
امروز آنقدر تولا را رنجامدم که حد و مرزی ندارد.
تا هشت شب خانه مانده بودم و منتظر بودم یا او یا دوست مشترکمان خبری بدهد که کجا قرار است جمع شویم.
خبری نشد
همین که زنگ زدم تولا گفت «ما پیش آرمانیم.بیا ببینمت»
گفتم «حالا؟ یکم دیر نگفتی؟ شما رفتین دیگه.چرا به من میگی؟ تازه بعد زنگ خودم»
دلم شکست.خیلی هم شکست و هرچه میتوانستم گفتم.
تولا تمام مدت داشت مرا آرام میکرد و میگفت پاشو بیا صحبت میکنیم ولی من نرفتم.
آخر سر هم تولا عصبانی شد گفت «پس من میرم خو
بسم الله
بعد از چهار سال گذشتن از دوران دانشجویی به عقب برمیگردم.به روزهای سردرگم و پر خنده ی ترم اول و خوابگاه و هیجان هایی که برای بار اول تجربه میکردم.آشنایی با دوستان و دوستی و بعد جدایی های ترم های بعدش تا ترم پنج.جدایی از دوستانم و حس عمیق تنهایی و جدا افتادن از کسانی که روزهای زیادی را با هم گذرانده بودیم.دوباره حس تنفر نسبت به آدم ها و جدا شدن.بعد دوباره دل بستن به دوست های جدید و امیدواری و بعد دوباره نا امیدی و تنهایی و دوباره آدم های
دانلود سریال دل با لینک مستقیم
دانلود سریال ایرانی دل به کارگردانی منوچهر هادی از سایت تب مووی
محصول کشور : ایران
سال انتشار : ۱۳۹۸
ژانر : اجتماعی
تعداد قسمت ها : –
کارگردان : منوچهر هادی
نویسندگان : بابک کایدان ,  میثم کایدان
نمونه کیفیت : کلیک کنید
بازیگران
: ساره بیات , محمدرضا فروتن , یکتا ناصر , سعید راد , مهراوه شریفی نیا ,
افسانه بایگان , حامد بهداد , بیژن امکانیان , نسرین مقانلو
خلاصه
این قسمت : جهان (دل) جهان ناشناخته ای است. از تاریکی و نور
جامعه ما بدون تردید نسبت به بهمن 57 معنوی ترشده است. کافیست در مظاهر باطل نمانیم و عمق دینداری را در تار وپود جامعه دقیق تر شویم.جامعه ما آگاه ترست و همین آگاهی و فهم حق و باطل خودش یک رشد قابل اعتناست. شاخص دیگر مبارزه است. رشد معنویت را باید در میزان مقاومت مردم با هجمه های زشتی و معصیت دید. این شاخصی است که اغلب مورد توجه قرار نمی گیرد و عده ای ظاهرگرا، معنویت را ایستا و نقطه ای ارزیابی می کنند. حال انکه رشد دینداری و اساسا تقوا در حرکت محاسبه
بیش از ۱۳ ساعت به تحویل سال ۹۸ نمونده و من دارم در حالی به پیشوار سال نو می‌رم که وجودم سرشار از غم و خشم و حسادت‌‌ه.
یک هفته پیش همین موقع‌ها بود که فهمیدم بیماری آندرومتریوز دارم و درمان مطمینی براش وجود نداره و ممکنه نتونم به صورت طبیعی باردار بشم. توی این یک هفته چندین سونوگرافی و آزمایش انجام دادم و طبق گقته پزشکان بیماریم پیشرفته است. سه تا پزشک بهم توصیه کردن که سریع‌تر باردار بشم چون اگه زمان زیادی بگذره ممکنه نتونم به صورت طبیعی بچ
با سلام خدمت تمامی کاربران گرامی گلشن چت
هر شروعی پایانی دارد و این پایان فعالیت من در فضای چت روم میباشد
 بنده عیسی هستم مدیر قبلی گلشن چت.گلشن چت حدودا 7سال دست بنده بوده بنا به دلایلی جوری شد که چت روم به اقا
حامد فروختم.
و امیدوارم کنار هم همیشه شاد باشید.
میخواستم از تمامی دوستانی که تو این مدت برای پیشرفت گلشن زحمت کشیدند تشکر کنم
اسم نمیبرم به هر حال از تمامی کاربران تشکر میکنم
تو این مدتی که بنده یعنی عیسی مدیر گلشن چت بودم خیلی اتفاق
"در زندگی نیازی به جست و جوی معنا نیست
زندگی نه بی‌معناست نه با معنا
معنا یک چیز ذهنی است
زندگی یک طعم است
آیا تا به حال فکر کرده‌ای طعم چه معنایی دارد؟
به هنگام خوردن اسپاگتی، آیا میپرسی که طعم آن چه معنایی دارد؟ 
به هنگام نگاه کردن به غروب آفتاب، با رنگ‌های بسیار زیادش که در تمام افق پخش شده است، آیا پرسیده ای که غروب آفتاب چه معنایی دارد؟
سوال اشتباه بپرس تا به جواب اشتباه برسی."
اوشو
از یه قسمت از شخصیتم به شدت متنفرم... اینکه وقتی با آدمای
 
 
یکی از عمه هام وقتی چهارده سالم بود از مکه قرار بود بیاد ، یه مهمونی تو تالار گرفته بود .. هنوز نرسیده بودن از تهران .. همه مهمونا تو حیاط تالار جمع شده بودن و منتظر ، یادمه رفتم یه گوشه از تالار رو مبل نشستم ، اون زمان چادری بودم و رو چادرمم حساس .. هی با چادرم ور میرفتم که تو بهترین حالت واسته رو سرم ..  یهو نگاهم افتاد رو پسری که تکیه داده بود به ستون جلوی من ، سرش تو گوشیش بود .. الان مغزم یاری نمیکنه که دقیقا چ شکلی بود اما یادمه کت و شلوار قهو
قهقهه اش دلم را  لرزاند. از چیزهای دردناکی میگفت ولی مدام میخندید. از اتفاقات ناگوار و وحشتناک، از سقوط و شکست هایی که پی در پی داشت،  از دوره درمانی که به خودکشی کشیده شد، از عشقی که تنفر شده بود ولی انگار هنوز عاشق بود، تنهاییی که سالها گریبان گیرش بود، هرنوع تجاوزی از طرف  محارم و نامحارم که تحمل کرده بود، چرخه ها و الگوهای ترسناک و باطلی که تکرار میشد، او انگار سنگ تیپا خورده روزگار بود. 
او از همه سنگ خورده بود، او در اوج زیبایی طرد شده ب
شهر سوال ـ تولی به معنای دوست داشتن و تبری به معنای بیزای جستن و تنفر
است. که این دو از فروع دینی اسلام به شمار می روند. و هر مسلمانی باید با
اهل حق دوستی کند و از اهل باطل بیزاری بجوید. که اوج این دوستی ها در اهل
بیت (علیهم السلام) است و اوج بیزاری جستن، از سران شرک و کفر می باشد.بخش سایر مسائل شهر سوال بر بال اندیشه ها
ادامه مطلب
بیشتر از همیشه حسم به نوشتن میجوشه ولی واقعا نمیدونم چی بنویسم که خوب باشه؟بزارید یکمی از اتفاقای این چند روز بنویسم.نمیدونم آدما چرا یه کاری میکنن که دوست‌داشتنشون رو میندازی تو جوب و با هر بار دیدن اون آدم حس تنفر تو وجودت میجوشه؟میدونم اون حالش بده،و دلیلشم نمیدونم.ولی از وقتی پی بردم آدم ضعیف و دوروییه،کسی که همه آدم مهربونی میدوننش ولی دروغ‌گویی بیش نیست،دیگه بهش فکر نمیکنم.میتونست با یه ببخشید ساده مانع همه این اتفاقات بشه ولی خود
آه خدای من! چه مکالمه‌ی زجرآوری. بیشتر و بیشتر عصبانی شدم. حاضر نبودم که یک بار دیگر به خاطر آن آدم لعنتی از ورزش کردن بیفتم. لباس پوشیدم و قرص زاناکس را محض احتیاط گذاشتم توی جیبم. می‌خواستم فقط یک قسمتش را از روی خط چین برش دهم ولی نمی‌شد. همراه آهنگ می‌خواندم و میل به گریه کردن داشتم. قیچی را برداشتم و یک خانه از قرص را بریدم. توی ماشین شروع کردم به انجام تنفسی که روانشناسم گفته. کمی آرام شدم. شارژ هنسفری‌ام رو به پایان بود و قبل از اینکه به
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی می‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که می‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمین بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت می‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره می‌شدند. شاید هم بین خوردن پیراشکی و هیکل چاق و کون بزرگم تناقضی می‌دیدند. ذهنیتی وجود داره که نمی‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره می‌شدم که شونه‌ به شونه‌
چرا تو قم از هرجا می‌پرسم کتاب آه رو دارین یا نه، در جوابم می‌پرسن "آه"؟ قبلا لهوف رو دانلود کرده بودم، نمی‌دونم با مدل نوشتنش ارتباط نگرفتم یا چی که نخوندمش و گذاشتم کنار، ولی خیلی دوست داشتم یه مقتل بخونم. الان دنبال آه می‌گردم نیست.
تهران نموندیم کلا، تو اون سه چهار ساعتی که اونجا بودم، از علاقه رسیدم به دلزدگی با چاشنی تنفر. گفته بودم که تهران رو دوست دارم؟ که دلم می‌خواد بشینم پیچیدگی‌هاشو گره به گره باز کنم؟ الان دلم می‌خواد ازش دور
سال ها گذشت...
فهمیدم همیشه اونی که میخوای نمیشه!
فهمیدم هرکسی که باهاته الزاماً "دوستت" نیست!
فهمیدم کسی که تو نگاه اول ازش بدت میاد یه روزی میشه صمیمی ترین دوستت و بلعکس!
فهمیدم که بی تفاوتی بزرگ ترین انتقامه...
تنفر یه نوع عشقه، دلخوری و ناراحتی از میزان اهمیته!
غرور بزرگ ترین دشمنه،
خدا بهترین دوسته و خانواده بزرگ ترین شانسه!
سلامتی بالاترین ثروته...
آسایش بهترین نعمته...!
فهمیدم "رفتن" همیشه از روی نفرت نیست...
هرکی زبونش نرمه دلش گرم نیست!
هرک
چند هفته پیش یکی از دوستانم که تازه از سربازی برگشته بود رو دیدم.بعد حدود دو سال. میگفت فرستاده بودنش مرز واسه خدمت..نمیتونست چیزی بگه از سختی هاش و فقط میگفت سخت بود لنی! خیلی سخت بود! میگفت اونجا دستشویی نداشتن و آبی که بهشون میدادن ناسالم بوده و وقتی بر میگرده خونه کلیه هاش درد میگیرن. میره پیش دکتر و دکترها بهش میگن که کلیه هاش از کار افتادن بخاطر آبی که میخورده..بالاخره به هر ضرب و زوری از یه پزشک معروف نوبت میگیره تهران و اون دکتر بهش میگه
آیا شما نیز معتقد به این هستید که هدیه دادن عطر و گرفتن جدایی می آورد؟
 منشاء و چرایی باور غلط  عطر و جدایی
اما آنچه که مشخص است بوی بد و آزار دهنده افراد، عامل مهم جدایی، تنفر و فاصله گرفتن است تا رایحه خوش! انسانها رایحه خوش و این نوع هدایا را بیشتر می‌پسندند تا پذیرش بوی بد دیگران! و بدیهی است بوی دلنشین عطر ها و صدای خوش آهنگهاست که در یاد ها می ماند و خیلی از اوقات یادآور خاطرات اند!
بهتر است کمی بیشتراز فکرمان کار بکشیم و برای هر چیزی که ا
من قبلا خانمی رو دوست داشتم که ازدواج کرد، اما بعد از مدتی طلاق گرفت، الان مجددا حسم نسبت به اون خانم برگشته و می خوام باهاش ازدواج کنم، اما با مخالفت پدرم مواجه شدم.
در اینترنت کلی مطلب راجع به ازدواج پسر مجرد با زن مطلقه خوندم و کلی نکات یاد گرفتم و مشکلی نداره، فقط باید به یکسری چیزها دقت کرد؛
مثل اینکه چرا جدا شدن؟، دلیل جدایی شون چی بود؟، مقصر کی بود؟، طرفین خودشون چه کسی رو مقصر میدونن؟، از هر دو تحقیق بکنم؟، ببینم دختر اشتباهاتش رو خود
امروز برای مصاحبه کاری سمت غرب تهران رفتم....توی اتاق شلوغ با کلی ادم پشت میزاشون نشستم و حدودن ۴ ۳ تا سوال ازم پرسیده شد....بعد هم گفتن تماس میگیریم...نمیدونم شاید چون سابقه کار کمی رو گفتم اینطور شد...نمیدونم چی پیش میاد!بهر حال منتظر تماسشون هستم و میدونم که خرابکاری نکردم و خوب بودم!مطمئنم!یه پسر ریزه میزه ازم مصاحبه گرفت؛اخلاق و صورتش مثله یکی از رفیقای خواهرم بود،همون قد گیگیلی آروم و با تن صدای پایین...و کنارش آه میتونم بگم رب النوع جذابیت
بدون هیچ شکی سریال «lost» یکی از جذاب ترین سریال های 20 سال اخر بود. سریالی که چیز های جالب و عجیب کم نداشت مثل خرس قطبی در جزیره استوایی!یا پروژه ابتکار دارما .سریالی که به حالت معماگونه و اسرار امیزی بسیار عالی بود از « others» در یکی دو فصل اول گرفته تا سفر در زمان تو دو سه فصل اخر. شاید فصل هایه اخر به مذاق خیلی ها خوش نیامد اما حتی اگر از این حالت اسرار امیز سریال کسانی متنفر باشند نمی توانند انکار کنند که این سریال دارایه شخصیت هایی بسیار عمیق پی
آیا زنی که مهر خود را به همسرش بخشیده است می‌تواند از بخشش خود رجوع و مهر خود را مجددا مطالبه کند؟

حالت اول زمانی است
که زوجه در خصوص مهریه، ما فی الذمه زوج را ابراء می‌کند. به این بیان که
می‌گوید از نظر من تو دیگر تکلیفی برای پرداخت مهریه نخواهی داشت (تو را از
پرداخت مهریه بری می کنم)؛ این بیان باعث می‌شود تا تکلیف شوهر در ادای
مهر به طور کلی ساقط شود. پس در این حالت زن حق رجوع ندارد.
حالت دوم
زمانی است که زوجه در قبال طلاق، مهریه خود را ب
برشی از یک قسمت زندگیم  که به لحاظ زمانی خیلی هم دور نیست رو بخاطر آوردم و ناخودآگاه تماماً لبخند شدم .
وقنی دوخت آخرین کیفم تموم شد ساعت ۵ ونیم عصر شده بود.   (دوخت و مونتاژ قسمت آخر کار نیست  و بعد از اون تمیز کاری و ریزه کاری و رنگ لبه و سمباده ش میمونه) 
همین دیروز بود دیگه . درست ۶ روز از وقتی که خلق کردنش رو شروع کردم گذشته بود .
آلارم گوشیم داشت خودکشی میکرد اما توان خاموش کردنش رو نداشتم .  فقط با صداش پرت شدم به دو روز قبل که بعد از ظهر همین
چقدر دوستامو زجر دادم.
مجبورشون کردم چه چیزایی ببینن و بشنون سکوت کنن چیزی نگن چیزی نپرسن که فقط حال من بدتر نشه. میگه اگه حرفی نزدم به خواسته خودت بوده هرچی باشه خیلی وقته حواسم بهت حالتای جدیدت و... هست:) میگه همش خودتی بعضیا رو قبلا داشتی بعضیا رو الان :/// من فقط پوکر :///
دوستام عجیب صبر و تحملی داشتند، واقعا نمیتونم درکشون کنم چرا این همه مدت تحملم کردند و تازه الانم باز میگن که دوسم دارن و پیشمن. 
اینااگه ماه نیستند پس چین؟ اگه فرشته اسمو
فصل دوم : وضعیت بد
وضع نامتعادل دختر جوان آن چنان رقت انگیز بود که قلبم را سخت در هم فشرد و چون خانواده اش را مقصر می دیدم یک دنیا تنفر از خانواده اش در قلبم ریخت و ندیده آن ها را سخت قضاوت کردم! نمی دانم چرا وقتی به چهره نحیفش خیره شدم سعی داشت ذهنم را به گذشته پل بزند.
 انگار به فردی در گذشته هایم شباهت داشت. درونم متلاطم شده بود. یکی از کتاب های درسی ام را از کیفم درآوردم و سعی کردم خودم را با مطالعه به غفلت بزنم و از این غفلت آرامش بگیرم. هنوز نت
الان ده ها ساله که یه بار سیب زمینی و یه سال پیاز کم میشه. یکی شون خیلی گرون و اون یکی ارزش جمع کردن از روی زمینُ نداره! چرا؟
کِی میخاد هردوش معمولی بشه؟
یه سال سیب درختی توی مثلاً مراغه ارزش جمع کردن و فروش رُ برای باغدار نداره ولی توی شهرا قیمتش درخور توجه هه! چرا؟
تصحیح نظاه توزیشون در شرح وظایف وزیر جهاد کشاورزیه, صنعت-معدن تجارته؟ یا دُرقوزخان؟
حدود 20 سال, صنعت خودرو فرصت داشت که خوردو ساز بشه! ولی هنوزم از مشکلات ریشه ای رنج میبره! قدرت انع
دانلود سریال دل با حجم کم و لینک مستقیم
دانلود سریال ایرانی دل قسمت 1 ( تمامی قسمت ها ) از عسل دانلود با بهترین کیفیت
Exclusive Movie: Series “Heart” by Director Manochehr Hadi With Teaser And Review In AsalDl
 
خلاصه دل :
جهانی که در د وجود دارد یک جهان ناشناخته ای است که از تاریکی و نور تا کینه و بخشش و از عشق و تنفر تا شوق و وصال و حسرت و جدایی در ان رفت و آمد میکنند و گاه دل را تصاحب میکند….سریال دل ادامه ای از سریال عاشقانه است وشاید بتوان آن را عاشقانه دو نامید و یک کار بسیار سنگین
دانلود دوبله فارسی فیلم Santee 1973 با لینک مستفیمکیفیت BluRay 720p اضافه شددانلود
بازیگران : Dana Wynter, Glenn Ford, Michael Burns, Robert Donner
کارگردان : Gary Nelson
محصول : ایتالیا
سال تولید : ۱۹۷۳
فرمت : MKV
زبان : دوبله فارسی
حجم : ۱٫۵۴
خلاصه داستان : یکی از گله داران بزرگ پسری یتیم را بزرگ کرده و موجب تنفر پسر خود می شود.در حالیکه آن دو بزرگ می شوند،خشمش تبدیل به نفرت شده و در نهایت پسر واقعی برای برادر نانتی خود پاپوش درست می کند
سلام
نمی دونم چه موقعیتی براتون پیش اومده که باعث شده این حس رو نسبت به کتابهای درسی تون داشته باشید ; ولی من دو حالت رو فرض می کنم و بر اساس اون جواب میدم .
یه حالتی که ممکنه پیش بیاد ، اینه که شما مشکلات و درگیری های ذهنی دیگه ای داشته باشید و نتونید به اندازه کافی بهش فکر کنید یا نتونید حلش کنید و در این شرایط ، وقتی به سراغ درس خوندن میرید ، همه دقو دلیتونو سر کتابا خالی می کنید و نسبت به کتابها احساس تنفر پیدا می کنید .
اگه این شرایط براتون پی
روزی که دوباره وبلاگم را راه انداختم برای انتخاب اسم مردد بودم. بین اسم قبلی وبلاگم و اسم‌هایی که همیشه برای وبلاگ دوست داشتم و از میان همه آبلوموف انتخاب شد که هیچوقت به آن فکر نکرده‌بودم.آن روزها رمان آبلوموف را می‌خواندم و در هر بخشش خودم را حس می‌کردم، پر بودم از حس همدردی با آبلوموف، حس نفرت از خودم، حس نیاز به تغییر، حس گم شدن. در نهایت به جای تغییر، رمان را کنار گذاشتم و با اسم آبلوموف نوشتم و نفرتم از آبلوموف درونم بیشتر شد. همین!هرب
الف) من از سالاد الویه بدم می‌آید، البته بد آمدن فعل مناسبی نیست بهتر است بگویم متنفرم!
اولین باری که الویه خوردم را به خاطر دارم، دقیقا چند دقیقه بعد از آن سرم را تا انتها در روشویی فرو کرده و محتویات معده‌ام را خالی می‌کردم.
چند ساله بعد فاطمه یک نان باگت را به سمتم گرفت و گفت "مامانم الویه درست کرده بود، گفتم برای تو و سکینه هم بیارم" هر چه اصرار کردم که من‌ نه تنها الویه نمی‌خورم که از ریخت و قیافه‌ی نحسش هم بیزارم قبول نکرد، الویه را به
{از عاشورا تا ظهور - شماره 37}
 
مراتب عزاداری | یار شدن
 
مرتبه اول: دلِ عزادار از مصیبت وارده به سیّدالشهدا غمگین و ناراضی است، البته غمش را بروز نمی دهد! این کمترین درجه عزاداری است.
 
مرتبه دوم: عزادار، غم و نارضایتی خود را به شکل های گوناگون (گرفتگی چهره، بغض، لباس مشکی، تباکی، سینه زنی و گریه) بروز می دهد.
 
مرتبه سوم: عزادار، تنفّر و اعتراضش را نسبت به عاملین جنایات و مصیبتها بر سیدالشهدا، یاران و اهل بیتش، اظهار می کند. [البته آنچه موجب شده
تحقیقات در مهندسی بیو شیمی نشان می‌دهد که مغز انسان ماده‌ای را ترشح می‌کند به نام اندروفین (مورفین طبیعی بدن). کسانی که بر ذهن آن‌ها تفکرات منفی حاکم است، اندروفینی که از مغزشان ترشح می‌شود بیماری زاست و کسانی که ذهن مثبت دارند، اندروفین آن‌ها شفا بخش است: یک ماده با دو خاصیت! امروزه از نظر علمی ثابت شده که هیچ چیزی نیست که از خودش هاله انرژی ساطع نکند.قانون "دوبروی " می‌گوید: "هر ذره‌ای از خود انرژی به همراه دارد". حتی با دوربین‌های مخصوص
سه سال قبل، وقتی داشتم با گرگ زاده همون جدی پول شو صحبت میکردم
یهو حرف از امریکا شد
گفت نه من طرفدار امریکا نیستم و هیچ علاقه ای هم بهش ندارم!
پرسیدم میتونی دلیلش رو بگی؟
گفت کشور مزخرفیه!
دو سه ماهه متوجه شدم پرا هرکسی که سیتیزن شیپ کانادا رو میگیره
میشه یه اروپایی و متنفر میشه از امریکا
امریکا واقعا موقعیت های کاریش، لایف استایلش، کیفیت زندگیش، به صورت میانگین خیلی بالاتر از همه جای دنیاست
ایرانیایی که میان کانادا، اغلب فراری از کشورشون ه
متری شیش و نیم با بازی درخشان نوید محمدزاده
تا اواسط فیلم فقط با خودم زمزمه می‌کردم که اشتباه کردم دارم این فیلم رو می‌بینم. اما بعد از اضافه شدن نوید محمدزاده به ترکیب فیلم و رخ دادن اتفاق‌های جدید، نسبت به دیدن فیلم علاقه و رغبت بیشتری پیدا کردم. به نظرم ابتدای فیلم اصلا جذاب و جالب نبود، بیشتر در حال آماده سازی ذهن مخاطب و توضیح دادن و هموار کردن درک فیلم برای حوادث جلوتر فیلم بود. قسمت انتهایی فیلم با درگیر کردن احساسات مخاطب تونست خیلی
خیلیامون واسه عاشقی و شروع رابطه اونقدر عجله داریم که همه‌ی خودمون رو یه جایی جا میذاریم و فقط میدویم و میدویم و میدویم و آخرش نفس بریده دست رو زانو میگیریم... یهو میبینیم تهش هیچی نبود. یه نگاه به پشت سر میندازیم میبینیم اووووووه! چقدر راه اومدیم و نفهمیدیم. اونجاست که مثل خمیر کیک رو زمین ولو میشیم و آرزو میکنیم یه وردنه هم بیاد از رومون رد شه!
رابطه همیشه شاید عاشقانه نباشه گاهی میتونه یه دوستی یا صمیمیت شتاب زده باشه یا یه اعتماد بی‌موقع

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

بازی و برنامه اندروید ازل نجوای رها قیمت لحظه ای و آنی بیت کوین Internet Movie Critic M22 Artworks پری وانه تعمیرات تلویزیون و انواع مانیتور فرش نگین مشهد وب سایت فروشگاهی نیک و نیکو